اعتزام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتزام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) قصد کردن . خود متعدی است و به «علی » نیزمتعدی گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عزم . آهنگ کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ دل نهادن بر چیزی .(منتهی الارب ) (آنندراج ). دل بر کاری نهادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کوشش نمودن . ◄ بر جاده راه رفتن . ◄ میانه روی گزیدن . ◄ درنگ در رفتار و جز آن . ◄ باتوسنی و سرکشی گذشتن اسب . ◄ تحمل و شکیبایی نمودن بر بلا و مصیبت . (منتهی الارب ) (آنندراج ).