واژه جو

اعتلام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اعتلام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دانستن : اعتلمه ؛ دانست آنرا. (منتهی الارب ). دانستن چیزی را. (ناظم الاطباء). ◄ جاری شدن آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): اعتلم الماء؛ جاری شد آب . (منتهی الارب ).

معنی اعتلام | واژه جو