اعراج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعراج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَرج، بمعنی گله ٔ شتران بمقدار هشتاد عدد یا از هشتاد تا نود یا گله ٔ صدوپنجاه شتر و اندک بالای آن یا از پانصد تا یکهزار. (آنندراج ). ج ِ عَرج و عِرج، بمعنی گله ٔ شتران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عَرج، بمعنی گله ای از شتران حدود هشتاد شتر یا از هشتاد تا نود یا صدوپنجاه و کمی بیشتر یا از پانصد تا هزار شتر و مثل آن است که عروج (بالا رفتن ) میکند و جمع دیگر آن عُروج است . (از اقرب الموارد).
اعراج . [ اِ ] (ع مص ) دادن کسی را گله ٔ شتران . (منتهی الارب ). گله ٔ شتران بکسی دادن . (ناظم الاطباء). گله ٔ شتران بکسی بخشیدن . یقال : اعرج فلاناً اعراجاً؛ داد اورا گله ٔ شتران . ◄ مالک شتران لنگان گردیدن . (منتهی الارب ). مالک شتران لنگ گردیدن . (ناظم الاطباء). دارا شدن گله ٔ شتران را. (از اقرب الموارد). مالک شتران لنگ گردانیدن . [ کذا ] . (آنندراج ). ◄ به وقت غروب درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بهنگام غایب شدن خورشید وارد شدن . (از اقرب الموارد). ◄ لنگ گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سخت لنگ گردانیدن خدا کسی را. (از اقرب الموارد). و منه : اعرجه اﷲ؛ دعای بد است .(منتهی الارب ). لنگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ). و درنفرین و دعای بد گویند: اعرجه اﷲ. (ناظم الاطباء).