اعرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعرم . [ اَ رَ ] (ع ص ) بز نر که بر لبش سپیدی و سیاهی باشد. ومنه الحدیث : ضحی معاذ بکبش اعرم ؛ ای الذی فیه سواد و بیاض . ج، عُرم . (منتهی الارب ). بز نر که بر لبش سپیدی و سیاهی باشد. ◄ آنکه در وی سپیدی و سیاهی بود. (ناظم الاطباء). آنچه رنگ سیاهی و سپیدی مخلوط دارد. مؤنث : عَرْماء. (از اقرب الموارد). ج، عُرم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ قطیع اعرم ؛ گله ٔ بز و گوسپند آمیخته . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گویند: قطیع اعرم ؛ بین العرم . (اقرب الموارد). رمه ٔ بز و میش . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). ◄ مرد متلون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). متلون . (اقرب الموارد). ◄ رنگ سیاه و سرخ درهم آمیخته و اسبی که نقطه هایی بر خلاف رنگش در بدنش باشد. ابرش . (از اقرب الموارد). چپار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسبان که نقطه هایی بر خلاف رنگ بدن دارند و هرگاه سپیدی روی اسب از اندازه ٔ یک درم تجاوز کند، آنرا اعرم گویند. (از صبح الاعشی ج ٢ ص ١٩). ◄ مرد ختنه ناکرده . ج، عُرمان . جج، عرامین . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) فراهم آمدن گاه آب . ◄ بیضه ٔ مرغ سنگخوار. ج، عُرمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).