اعری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعری . [ اَ را ] (ع ن تف ) برهنه تر. (ناظم الاطباء). برهنه تر. لوت تر. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ امثال : اعری من اصبع . اعری من الاین . اعری من الحجر الاسود . اعری من الرایحة. اعری من حیة . اعری من مغزل . (از یادداشت های مؤلف ).