اعیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعیار. [ اَ ] (اِخ ) هضبه (پشته )هائیست در بلاد ضبه و نیز نام کوهی است ببلاد غضبان و گمان می برم [ یاقوت ] میان مدینه و فید قرار دارد. و در ابیات زیر ذکر آن آمده است : لها بین اعیار الی البرک مربع و دار و منها بالقفا متصیف . سکری . رعت منبت الضمران من سبل المعا الی صلب اعیار ترن ّ مساحله . جریر (از معجم البلدان ).
اعیار. [ اِ ] (ع مص ) عیر قرار دادن برای پیکان : اعیر النصل اعیاراً؛ عیر قرار داد برای پیکان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
اعیار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَیر، خر وحشی باشد یا اهلی که اکثر به گورخر استعمال نمایند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ عَیر، خر هرچه باشد اهلی و یا وحشی و بیشتر در وحشی بکار رود. (از اقرب الموارد). عِیار. عُیور. عُیورَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عیر شود. ◄ (اِخ ) چند ستاره است روشن در گذرگاه سهیل . (منتهی الارب ). ستاره ای چند درخشان است که در گذرگاه سهیل قرار دارند. (از اقرب الموارد).