اعیاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعیاص . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عیص، درخت انبوه بهم پیچیده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عیص، درخت بهم پیچیده ٔ انبوه . (از اقرب الموارد). عیصان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
اعیاص . [اَ ] (اِخ ) از قریش، پسران امیةبن عبدشمس اکبر. غیرعنابس چهار کس اند: عاص و ابوالعاص و عیص و ابوالعیص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اعیاص از قریش پسران امیةبن عبدشمس . (آنندراج ). اعیاص از قریش، فرزندان امیةبن عبدشمس اکبر، و آنها: عاص و ابوالعاص و عیس بن ابوالعیص . (از اقرب الموارد). عبدشمس بن عبدمناف را دو پسر بوده بنام امیة یکی را «امیةالاکبر» و دیگر را«امیةالاصغر» می گفتند. امیةالاکبر را ده فرزند بود که چهار تن آنها را اعیاص می گفتند و نام آنان : عاص و ابوالعاص و العیص و ابوالعیص بوده و شش تن دیگر را «عنابس » می گفتند که عبارتند از: حرب، ابوحرب، سفیان، ابوسفیان، عمرو و ابوعمر. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٥٧).