افتادگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افتادگان . [ اُ دَ / دِ ] (اِ) ج ِ افتاده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به افتاده شود. ◄ کنایه از مظلومان و پریشان شدگان باشد. (آنندراج ) (برهان ). کنایه از مظلومان پریشان وبیماران عاجز باشد. (انجمن آرای ناصری ) : بخوشبوئی خاک افتادگان بخوشخوئی طبع آزادگان . نظامی . زبس افتادگان را داد میداد جهان را عدل نوشروان شد از یاد. نظامی . نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید که گر ز پای درآید کسش نگیرد دست . سعدی . ما خود افتادگان مسکینیم حاجت تیغبرکشیدن نیست . سعدی . آنکس که اوفتاد خدایش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری . حافظ. حذر کن ز آزار افتادگان . فتحعلی خان صبا.