افت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افت . [ اَ ] (ع اِ) ماده شتری که صبر و ثباتش بیشتر باشد. (ناظم الاطباء). ماده شتری که صبر و ثباتش بدان غایت باشد که در دیگران نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماده شتری که در سیر، سبقت بر شتران برد. ◄ بلا. ◄ عجب . ◄ شتر نجیب . ◄ (اِخ ) قبیله ایست از هذیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ع مص ) بازداشتن و بازگردانیدن کسی را از چیزی : افت عنه افتا؛ گردانید و بازداشت او را از آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افت . [ اِ ] (ع اِ) بهتان و افتراء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شتر نجیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افت . [ اُ ] (اِمص ) افتادن به میان داری یعنی در کشتی دو کس را از هم جدا کردن . (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ افتادن . (ناظم الاطباء). افتادن چنانکه در وقت افت و خیز. (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ وضع. ترکیب . شکل . (ناظم الاطباء). وضع. شکل . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کمبود جنس . کمی .کاست . نقصان . (فرهنگ فارسی معین ). نقصانی که در وزن پدید آید از اثر خشکی یا زیان حشرات . یا فروریختن بعض چیز و غیره . کسر در وزن . کسر بار. کسر انبار. کسرگداز و غیره، آنچه کم آید از وزن در انبار و غیره وآنرا بحساب نیارند. نقصان در وزن با کم کردن فضول وخاک و خاشاک یا جابجا کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ افت کردن ؛ بعلت کم شدن رطوبت یا علتی دیگر از وزن معهود کم شدن . نقصان پیدا کردن در وزن . (یادداشت بخط مؤلف ).