افراع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افراع . [ اِ ] (ع مص ) خون ولادت یا خون نخستین حیض دیدن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ گرفتن قوم مهتر خود را. و بدین معنی بصیغه ٔ مجهول استعمال میشود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ از بالای کوه فرود آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بشیب فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بکسی و بجائی فرود آمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بکسی فرود آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ذبح کردن فرع که بچه ٔ نخستین شتر و گوسپند است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ فرع آوردن شترمادگان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرع آوردن ماده شتر. (ناظم الاطباء). ◄ خداوند شتران فرع آور شدن . ◄ بطلب آب و علف رفتن پیش از قوم . ◄ گرد گردیدن به هر جای و دانستن خبر آن . ◄ خون آلود کردن لگام دهن اسب را. ◄ آغاز کردن کاری و سخنی را. ◄ دوشیزگی بردن عروس را. ◄ تیمار و کفالت اهل خود کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تباهی انداختن کفتار در گوسپندان و خون آلود گردانیدن آنها را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ببالا برشدن . (تاج المصادر بیهقی ).
افراع . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است بحوالی مکه که در شعر فضل لهبی ذکر شده است : فالها وتان مکبکب فجتاوب فالبوص فالافراع من اشقاب . (از معجم البلدان ).