افراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افراق . [اِ ] (ع مص ) روی بصحت آوردن و افاقه یافتن یا به شدن از بیماری، یا افراق در به شدن از بیماری گویند که بجز یک مرتبه نرسد همچو چیچک . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رو بصحت آوردن بیمار و افاقه یافتن و به شدن از بیماری . و به شدن آن بیماری که جز یک مرتبه نرسد، مانند آبله . (ناظم الاطباء). از بیماری به شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ سرگین کنانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ فریقه خورانیدن زن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ باز و فرود آمدن بعض از شیر ناقه . ◄ بچراگاه گذاشتن قوم شتران بی بار و بچه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افراق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اَفْرَق، یعنی سپیده دم یا سپیدی اول بامداد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به دزی ج ١ ص ١ شود.
افراق . [ اَ / اِ ] (اِخ ) نام موضعی است از اعمال مدینه که اکثر بفتح همزه و برخی بکسر همزه ضبط کرده اند. (از معجم البلدان ).