افرند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افرند. [ اَ رَ ] (اِ) فر و نیکویی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ) (آنندراج ). ◄ زیبائی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ) (آنندراج ). همان اروند است . (شرفنامه ٔ منیری ) : افرند تو ندارد اورند تو کسی گر چند هست شاهدی ار چند و ارجمند. (از مؤلف شرفنامه ). ◄ حشمت . (برهان ) (هفت قلزم ). حشمت و جلال . (ناظم الاطباء). حشمت و مهتری . (آنندراج ).
افرند. [ اِ رِ ](ع اِ) فِرِند. جوهر شمشیر. ◄ نگار شمشیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شمشیر جوهردار. (منتهی الارب ). شمشیر. (از اقرب الموارد). ◄ گل سرخ . (منتهی الارب ). حوحم یعنی گل سرخ . (از اقرب الموارد). ◄ قسمی جامه . (منتهی الارب ). نوعی لباس . (از اقرب الموارد). ◄ دانه ٔ انار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ معرب پرند فارسی . (از اقرب الموارد).