افروتشال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افروتشال . [ ] (اِخ ) شوی الفتیش بود که اورا در جنگ عذرا کشتند. (لغت فرس اسدی ) : مرا در دل این بود رای و گمان که کارمن و تو بود همچنان کجا بیش از این کار افروتشال که بود الفتیش هماره همال . عنصری (از فرهنگ اسدی ).