افساییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افساییدن . [ اَ دَ ] (مص ) رام کردن . افسون کردن . غلبه کردن خصوصاً در سحر و جادو. (ناظم الاطباء). بافسون تسخیر و رام کردن چنانکه درپری افسای و مارافسای . (یادداشت مؤلف ) : چون بیفسایدم چو مار غمی بر دل من چو مار بگمارد. مسعودسعد. و رجوع به افسائیدن و افسای و افسا شود.