افسد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسد. [ اَ س َ ] (ع ن تف ) فاسدتر. تباه تر. ضایعتر. (ناظم الاطباء). ♦ امثال : افسد من الاحمران . افسد من ارضة بل حبلی . افسد من الارضة و الجود . افسد من الجواد . افسد من السوس . افسد من الضبع . افسد من البیضةالبلد . دفع فاسد به افسد کردن . (یادداشت مؤلف ). علاج فاسد به افسد محال است . و کلمه در تمام مثل های مذکور بر خلاف قیاس از افساد مأخوذ است و این نادرست است . و شایسته چنان است که «اکثر افساداً» گفته شود. (از مجمعالامثال میدانی ). و برای توضیح این مثل ها رجوع به کتاب فوق شود.