افسوس خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسوس خوردن . [ اَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) حسرت خوردن . شکایت کردن . (ناظم الاطباء) : نی همین دانا ز اوضاع جهان افسوس خورد هرکه شد بر خوان هستی میهمان افسوس خورد. اثر شیرازی (از ارمغان آصفی ). ◄ بازی کردن . خود را سرگرم کردن . ◄ تمسخر کردن . دست انداختن . حقیر شمردن . (ناظم الاطباء).