افسوس کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسوس کنان . [ اَ ک ُ ](نف مرکب، ق مرکب ) در حال ریشخند کردن : نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب مست ببالین من آمد بنشست . حافظ.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسوس کنان . [ اَ ک ُ ](نف مرکب، ق مرکب ) در حال ریشخند کردن : نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب مست ببالین من آمد بنشست . حافظ.