افسونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسونی . [ اَ ] (ص نسبی ) افسون زده . (بهارعجم ) (آنندراج ) : افسونی چشم نیم مستی است آن نرگس ذوالخمار جادو. محسن تأثیر (از بهار عجم ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسونی . [ اَ ] (ص نسبی ) افسون زده . (بهارعجم ) (آنندراج ) : افسونی چشم نیم مستی است آن نرگس ذوالخمار جادو. محسن تأثیر (از بهار عجم ).