افسون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسون . [ اَ ] (اِ) عزیمت .(آنندراج ). عزیمه و چیزی که شخص را از آفت و صدمه ٔ چشم زخم و زهر حیوانات زهردار محفوظ دارد. (ناظم الاطباء). خواندن کلماتی باشد مر عزایم خوانان و ساحران رابجهت مقاصد خود. (برهان ). کلماتی که جادوگر و عزایم خوان بر زبان راند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بمجاز مکر و حیله . (آنندراج ). حیله . تزویر. مکر. (فرهنگ فارسی معین ). حیله . تزویر. (برهان ). ◄ سحر. افسون . (آنندراج ). شونست . سحر. شوبست . جادو. فریب . (ناظم الاطباء). فسون . (فرهنگ فارسی معین ).