افشرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افشرده . [ اَ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) خلاصه ٔچیزی که از افشردن بیرون آید و بعربی عصاره گویند وافشرج معرب او است . (آنندراج ). قوسی گوید: عصاره ٔ هرچیز مثل غوره و آلو و مانند آن و عوام آبشله بمد و قصر خوانند. (آنندراج ). عصاره ٔ مایعی که با فشار از میوه ها و غیره استخراج کنند. آبی که از فشردن میوه گیرند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ فشار داده شده که عربی آن عصیر است . (فرهنگ شعوری ). فشرده . فشارده . فشار داده شده . (فرهنگ فارسی معین ) : اول از خونابه ٔ غم زینت دلها دهد آنگه از افشرده ٔ دل زیب دامنها کند. طالب آملی (از آنندراج ). و رجوع به افشره شود.