افشره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افشره . [ اَ ش ُ رَ / رِ ] (ن مف، اِ) هرچیز که آن را افشرده باشند و بعربی عصاره گویند. (برهان ). شیره ٔهر چیز که افشرده باشند و بعربی عصاره گویند. (فرهنگ مجمعالفرس ). فشرده شده که در عربی عصاره گویند. (فرهنگ شعوری ). عصاره . (تفلیسی ). عصیر و عصاره ٔ مایعی که بواسطه ٔ عصر و فشار از میوه جات و نباتات گیرند. (ناظم الاطباء). فشرده . چیز فشرده مانند آبلیمو. آب که بفشردن از میوه گیرند. آبی که از فشردن یا کوفتن میوه ها حاصل کنند. افشرج . (یادداشت مؤلف ) : افشره ٔ خون دل از چشم او ریخته پالاون مژگان فرو. بوشعیب (از مجمعالفرس ). اندر همه ٔ انواع خناق نخست غرغره بچیزی کنند که اندر وی قبضی باشد. خون را بازنشاند چون شراب خرتو و افشره ٔ جوز و آب عنب الثعلب و جز آن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). قانون غرغره کردن آن است که چیزهای قابض را چون افشره ٔ پوست جوز تر با شرابی لطیف بیامیزند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). از بهر آنکه اندر قنطوریون و اندر عصاره ٔ او یعنی افشره ٔ او این قوتها و این منفعتها از او بحاصل آید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ افشره ٔ انگور ؛ عصیر. (یادداشت مؤلف ). ◄ مشروبات مبرد. (ناظم الاطباء). توسعاً هر نوع شربت که برای خنک شدن یا فروبردن طعام خورند. شربتی که از آب لیمو یا نارنج یا شکر و یا قند کنند برای نشاندن حرارت معده بتابستان و جز آن . شربتهای چاشنی دار. ◄ آبی که از نباتات آبدار با کوفتن گیرند و نپزند بلکه در آفتاب بقوام آرند. افشرج . ◄ شربت که از آب قند تنها کنند. ◄ رب . (یادداشت مؤلف ).افشرج . رجوع به افشرج شود.