افصاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افصاح . [ اِ ] (ع مص ) برآمدن مرد از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خارج شدن و خلاص مرد از چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ بفصاحت سخن گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). چیره زبان شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بی کفک گردیدن شیر یا منقطع شدن فله ٔ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خالص شدن شیر از فله ٔ آن . (آنندراج ). ویژه شدن شیر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شیر خالص دار گشتن گوسپند. ◄ پاک و صاف شدن کمیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). صافی گردیدن بول . (از اقرب الموارد). ◄ در عید فصح حاضر آمدن نصاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در عید فصح شدن یهود و نصاری و عید گرفتن آن را. (از اقرب الموارد). ◄ روشن گردیدن بامداد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روشن گردیدن صبح . (آنندراج ). پدید آمدن صبح و آشکار شدن روشنی آن . (از اقرب الموارد). پدید آمدن صبح . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نیکو بیان کردن مرد سخن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آشکارا بیان کردن سخن و مراد خود را. (از اقرب الموارد). تازی زبان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پیدا و آشکار شدن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). واضح گردیدن امری . (ازاقرب الموارد). ◄ صافی شدن بانگ اسب . ◄ خالص شدن آواز شتر. (از اقرب الموارد).