افصح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افصح . [اَ ص َ ] (ع ن تف ) فصیح تر در بیان و سخن آرایی . (ناظم الاطباء). سخن گوی تر و تیززبان تر. (آنندراج ). زبان آورتر. گشاده سخن تر. گویاتر. اَذرَع . تیززبان تر. (از یادداشت مؤلف ): هو افصح منی لساناً... (قرآن ٣٤/٢٨). ♦ امثال : افصح من العضین ؛ ای دغفل و ابن الکیس . (مجمع الامثال میدانی ).
افصح . [ اَ ص َ ] (اِخ ) میرمحمدعلی از شعرای هندوستان بود و به سال ١١٥٠ هَ . ق . درگذشت . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.