افضال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افضال . [ اِ ] (ع مص ) نیکویی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تفلیسی ) : واجب نبود بکس بر افضال و کرم واجب باشد هرآینه شکر نعم تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه تقصیر کنم . رودکی (از یادداشت مؤلف ). یکی نامداری که از پشت آدم نیامدبه افضال او هیچ فضلی . منوچهری . مهترانند مفضل و هر یک اندر افضال جاودانه زیاد. مسعودسعد. درخت اقبال را همچو زمین رادرخت بنان افضال را همچو قلم را بنان . مسعودسعد. من غلام آنکه نفروشد وجود جز بدان سلطان با افضال و جود. مولوی . دست زن در ذیل صاحب دولتی تا زافضالش بیابی رفعتی . مولوی . ◄ باقی گذاشتن از چیزی چیزی را. (منتهی الارب ). باقی گذاشتن کسی چیزی را. (ناظم الاطباء). فزون آمدن . (آنندراج ). ◄ افزونی نمودن . ◄ فزون آمدن در حسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ افزون آوردن از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افزون آوردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ افزون کردن . (آنندراج ). فضل کردن . (تاج المصادر بیهقی ). افزون گردانیدن . (یادداشت مؤلف ).