افلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افلس . [اَ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ فَلْس، بمعنی پشیز. فُلوس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به فلس و فلوس شود.
افلس . [ اَ ل َ ] (ع ن تف ) مفلس تر. (ناظم الاطباء). ♦ امثال : افلس من ابن المذلق (با دال معجمه و مهمله )؛ و او مردی از بنی عبدشمس بود که خود و اجدادش به افلاس معروف بودند. افلس من ذج . (از مجمع الامثال میدانی ). افلس من ضارب لحف استه . افلس من طنبور بلا وتر . و رجوع به مجمع الامثال شود.