اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | تو میگوئی که دل از خاک و خون است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تو میگوئی که دل از خاک و خون است گرفتار طلسم کاف و نون است دل ما گرچه اندر سینه ماست ولیکن از جهان ما برون است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تو میگوئی که دل از خاک و خون است گرفتار طلسم کاف و نون است دل ما گرچه اندر سینه ماست ولیکن از جهان ما برون است