واژه جو

اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | نوا از سینه مرغ چمن برد

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نوا از سینه مرغ چمن برد ز خون لالهن سوز کهن برد به این مکتب، به این دانش چه نازی که نان در کف نداد و جان ز تن برد

معنی اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | نوا از سینه مرغ چمن برد | واژه جو