واژه جو

اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | نپنداری که مرغ صبح خوانم

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نپنداری که مرغ صبح خوانم بجزه و فغان چیزی ندانم مده از دست دامانم که یابی کلید باغ را درشیانم

معنی اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | نپنداری که مرغ صبح خوانم | واژه جو