اقتباس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتباس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فراگرفتن آتش . (تاج المصادر بیهقی ). آتش گرفتن، چرا که مصدر است مأخوذ از ماده ٔ قبس که بفتحتین بمعنی آتش پاره است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). گرفتن آتش . (ترجمان القرآن ). ◄ نور گرفتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گرفتن روشنائی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) : بر ضمیر خورشیداقتباس سخن شناس ... مخفی نخواهد بود. (حبیب السیر). ◄ فراگرفتن علم . (تاج المصادر بیهقی ). دانش گرفتن . (ناظم الاطباء).گرفتن علم . (ترجمان القرآن ). علم آموختن از کسی . (آنندراج ). ◄ دانش دادن . ◄ فایده گرفتن . ◄ فایده دادن . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح بدیع) اندکی از قرآن یا حدیث در عبارت خود آوردن بی اشارت . (غیاث اللغات از کنزاللغات ) (آنندراج ). و جایز است تغییر آن برای وزن شعر یا امری دیگر. (آنندراج ). اقتباس آن است که نثر یا نظم متضمن گردد چیزی از قرآن یا حدیث را چون : و ان تبدلت بنا غیرنا فحسبنا اﷲ و نعم الوکیل . ؟ (از تعریفات ). ایام، خط بگرد رخ دلستان کشید لم تفلحوا بناصیه ٔ انس و جان رسید. خاقانی (از آنندراج ). نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف قل لهم ان تنتهوا یغفر لهم ما قد سلف . خاقانی (از آنندراج ). دراین بیت، الذین کفروا را به لفظ لهم بدل کرده است . (آنندراج ). ♦ اقتباس کردن ؛ ازکسی فایده و دانش گرفتن و پیروی او در دانش و علم کردن . (ناظم الاطباء).