اقحاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقحاف . [اَ ] (ع اِ) ج ِ قِحْف، بمعنی کاسه ٔ سر و آنچه شکسته و جدا گردد از کاسه ٔ سر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ امثال : رماه باقحاف رأسه ؛ وقتی گویند که خاموش کنند کسی رابه آوردن بلا و سختی بر وی و یا آنکه او را زبون و تباه کرده و یا از آهنگ و حاجت وی بازداشته باشند. (ناظم الاطباء).
اقحاف . [ اِ ](ع مص ) سنگریزه در خانه فراهم آورده بر آن رخت خانه داشتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).