اقدام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقدام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قَدَم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : چه دشمنی تو که از دست عشق و شمشیرت مطاوعت بگریزم نمیکنند اقدام . سعدی . ♦ مزال اقدام ؛ لغزشگاه . جائی که قدم ها بلغزد.
اقدام . [ اِ ] (ع مص ) پیش درآمدن .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پیش رفتن در کاری . (غیاث اللغات ). ◄ دلیری نمودن .(ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شجاعت کردن . (اقرب الموارد). ◄ دلیر کردن کسی را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). دلیر گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ پیش فرستادن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بسیار پیشی کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ سوگندخورانیدن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سوگند خوردن . (اقرب الموارد). ◄ شروع کردن در ایجاد عقد و آغاز کردن در احداث آن . (از تعریفات سیدجرجانی ). ◄ خوشنود شدن : اقدام علی العیب ؛ رضی به . (از اقرب الموارد). ◄ شجاعت و دلیری و جرأت و جسارت و گستاخی و دلاوری . ◄ ثبات و پایداری . ◄ جهد و کوشش و سعی . ◄ اشتغال . ◄ در تداول، پیش رفتگی . (ناظم الاطباء). ♦ اقدام کردن ؛ شروع کردن . پرداختن . پیشی گرفتن در کاری . ♦ اقدام نمودن ؛ تعجیل کردن و شتاب کردن . (ناظم الاطباء) : حکما گویند بر سه کار اقدام ننماید مگر نادانی ... (کلیله و دمنه ). حاشا که ذات شریف که مصدر افاضت و خیرات است بر حرکتی که موجب تشنیع تواند بود اقدام نماید. (سندبادنامه ).