اقراع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقراع . [ اِ ] (ع مص )بازایستادن از کاری . (آنندراج ). ◄ بازداشتن کسی را از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ قرعه افکندن میان چند کس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قرعه انداختن و قرعه زدن . پشک انداختن . ◄ نزدیک منزل رسیدن مسافر. ◄ بلگام زدن ستور تا بایستد. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ فرش کردن خانه با آجر و مانند آن . ◄ دائم شدن و پاییدن چنانکه شر و بدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بزمین رسیدن چنانکه شناوری . (منتهی الارب ). بزمین رسیدن غوطه زن . (ناظم الاطباء). ◄ یکدیگر را لگد زدن [ خران ] . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گزین مالی را بکسی دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بهین مال فرا کس دادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گشن نجیب را جهت گشنی بکسی دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گشن فرادادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بسوی حق بازگشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بسوی راستی بازگردیدن . (آنندراج ). ◄ نرم شدن . ◄ خوار و ذلیل گردیدن . ◄ ارجمند و منیع گشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). از اضداد است . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ باز ایستادن از کاری . ◄ توانا بودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ناپذیرفتن مشورت را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).