اقران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقران . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قَرَن . (اقرب الموارد). رجوع به قرن شود. ◄ ج ِ قِرن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی کفو و همتا. همسران و نزدیکان و همسایگان . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). ج ِ قِرن، بمعنی کفو و همتا : سزا بود که بر اقران خویش فخر کند خطاست این سخن آن شاه را کجاست قرین . فرخی . نیست ای شاه ترا هیچ شبیه از اشباه نیست ای میر ترا هیچ قرین از اقران . فرخی . کرد افتخار بر همه اقران بدین شرف کت بر همه ملوک جهان افتخار باد. مسعود. ختم فضلا موفق الدین مقصود قران و صدر اقران . خاقانی . ◄ (اصطلاح درایه و رجال ) راویهای مشترک یعنی موافق در سن و شرف رؤیت حضرت پیغمبر (ص ) و بعبارة اخری در اسنادو اخذ از مشایخ . در شرح نخبه و شرح آن آمده که اقران مشارکت بین راوی و مروی عنه است در امری از امور وابسته بروایت حدیث از قبیل سن و شرف رؤیت و این نوع از روایت را روایت اقران نامند زیرا در این نوع محدث از قرین خود روایت کرده است و این اصطلاح از طریق اغلبیت است و الا شرف رؤیت در این مورد کافی است . ابن الصلاح گوید: بسا باشد که تقارب در اسناد را کافی دانند یعنی اخذ از استادان و هرچند هم که تقارب در سن رامنظور ندارند و مراد از مشارکت در این مورد تقارب است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
اقران . [ اِ ] (ع مص ) توانستن . (ترجمان القرآن ). توانستن کاری را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طاقت چیزی داشتن .(تاج المصادر بیهقی ). توانا گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ نتوانستن و سست شدن، از اضداد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ برگردیدن از راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ افزون شدن خون در رگ .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسیار شدن خون در رگ . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ حج و عمره بهم آوردن . ◄ دو تیر با هم انداختن . ◄ بر ناقه ٔ خوشرفتار سوار شدن . ◄ ناقه ٔ قرون دوشیدن . ◄ وقت چاشت ذبح کردن قچقار. ◄ عاجز آمدن از امور آب و زمین خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ توانا شدن بر آن . ◄ فراهم آوردن میان دو سر که سر پستان است در دوشیدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ◄ برداشتن سر نیزه تا بکسی نزنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ فروختن تیردان و رسن را. ◄ دو کس بندی را بیک رسن بستن . ◄ هر شب یک میل سرمه کشیدن بچشم . ◄ پیوسته باریدن باران . ◄ بلند گردیدن ثریا. ◄ نزدیک آمدن آنکه دمل سر کند. ◄ توانایی وقوت دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).