الجام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الجام . [ اَ ] (اِخ ) جایی است از قوروقهای مدینه . اخطل گوید : و مرت علی الالجام، ألجام حامر یثرن قطاً لولاسواهن هجرا. و عزوةبن اذینه گوید : جاءالربیع بشوطی رسم منزلة احب من حبها شوطی و ألجاما. (از معجم البلدان ).
الجام . [ اِ ] (ع مص ) لگام پوشانیدن ستور را. (منتهی الارب ). لگام نهادن بر اسب . (از اقرب الموارد). لگام برکردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ داغ کردن به داغ لجام .(منتهی الارب ). داغ کردن شتر با لجام، و لِجام داغ ونشانه ٔ شتر است . (از اقرب الموارد). ◄ تا دهان رسیدن آب . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). ◄ الجام از حاجت کسی ؛ بازداشتن او، یقال : تکلم فألجمته والقمته الحجر. (لسان العرب از ذیل اقرب الموارد). ◄ چوب نهادن در سوراخ (قلاب ) دیگ تا بدان دیگ را از جا بردارند. (از اقرب الموارد).
الجام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَجَم، بمعنی زمینی که نه پست باشد و نه بلند. الارض لاغور و لانجد. (از اقرب الموارد). یاقوت در معجم البلدان آنرا جمع لجمة آورده است . رجوع به لَجَم، شود.