واژه جو

الحاق کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

الحاق کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیوستن . چسبانیدن . ملحق کردن . منضم کردن . رجوع به اِلحاق شود : و شرایط اشفاق بر لوازم کرم الحاق کردی . (سندبادنامه ص ٢٤٣).

معنی الحاق کردن | واژه جو