واژه جو

الذام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

الذام . [ اِ ] (ع مص ) لازم گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اِلزام . ملتزم گردانیدن کسی به کسی . (از اقرب الموارد). ◄ برآغالانیدن و ترغیب دادن و تحریض کردن . (منتهی الارب ). ترغیب و تحریض کسی . مولع کردن . اُلذِم َ به (مجهولاً)؛ اولعبه، فهو مُلذَم به . (اقرب الموارد). ◄ ماندن در جایی : الذم بالمکان ؛ ثبت . (اقرب الموارد).

معنی الذام | واژه جو