الفینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الفینه . [ اَ ن َ ] (اِ) آلت مردی . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ). آلت تناسل و آنرا الفیه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : حکیم نورده را علتی پدید آمد که راحت از سر الفینه ٔ کلان باشد . سوزنی (از جهانگیری ).