القاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
القاء. [ اِ] (ع مص ) بیفکندن . (تاج المصادر بیهقی ). افکندن . (ترجمان علامه ٔ تهذیب عادل ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). گویند: اءِلقِه ِ من یدک ؛ یعنی آن را از دست خود بیفکن، و ألق به من یدک، و ألقیت الیه المودة (و بالمودة)، یعنی دوستی خود را به وی القا کردم، یا دوستی او را بر دل گرفتم . (از منتهی الارب ). فروانداختن و افکندن . (آنندراج ). انداختن . ◄ رسانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ابلاغ و رسانیدن سخن بکسی . ◄ گذاشتن چیزی در چیزی . ◄ گذاشتن بار بر چهارپا. (از اقرب الموارد). ◄ طرح کردن مسأله ٔ دشوار یا لغز و مانند آن . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ املاء کردن سخن، و آن مانند تعلیم است . (از اقرب الموارد). گفتن سخنی تا شنونده آنرا بنویسد و فراگیرد: اَلقِها علی بلال فانه امد صوتاً. (از اقرب الموارد). ◄ دور گردانیدن چیزی از کسی . (از اقرب الموارد). ◄ القاء سمع، گوش دادن . اصغاء. (از اقرب الموارد). ◄ القاء شبهه، شبهه انداختن . به اشتباه انداختن و مشتبه کردن . ◄ نیکی رسانیدن بکسی . نیکی کردن در حق کسی . (از اقرب الموارد). ◄ القاء حبل بر غارب، افسار را به کاهل (میان دو دوش ) چهارپا انداختن، و کنایه از ترک کردن کار و به اختیار خود گذاشتن است . در نهج البلاغه (خطبه ٔ شقشقیة) آمده : لولا حضور الحاضر... لألقیت حبلها علی غاربها؛ یعنی اگر حضور بیعت کننده نبود.... افسار خلافت را به کاهل او میانداختم یعنی ترک میکردم و بحال خود میگذاشتم . نظیر: حبلک علی غاربک . ◄ القاء عصا یا القاء جِران، کنایه از سکوت و اقامت در جایی است . پاتاوه باز کردن . بار انداختن . لنگر انداختن . رحل اقامت افکندن . ◄ القاء یا القاآت در اصطلاح عارفان به معنی خطابات و واردات آمده است، و آن واردی است ربانی رحمانی که بواسطه ٔ آن بنده از عالم غیب آگاه شود و حقایق روحانی رادریابد و آن یا صحیح است یا فاسد، القاء صحیح هم یاالهی ربانی است که متعلق به علوم و معارف است و یا ملکی روحانی است که باعث بر طاعت است . القاء فاسد هم یا نفسانی است که در آن حظ نفس باشد و آن را هاجس نامند، یا شیطانی است که دعوت به معصیت کند، که «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء» (قرآن ٢٦٨/٢) واین را وسواس نامند. (از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سیدجعفر سجادی ص ٥٤). و رجوع به همین کتاب و فرهنگ علوم عقلی ص ٨٥ و مصباح الانس ص ١٥ و شرح فصوص ص ٥٥ شود.