القاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)آبستن کردن، جفت - گیری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)آبستن کردن، جفت - گیری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
القاح . [ اِ ] (ع مص ) گشن دادن خرمابن را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). عمل لقاح کردن به خرما. رجوع به لقاح شود. ◄ آبستن گردانیدن . گویند: القح الفحل الناقة؛ یعنی شتر نر شترماده را آبستن کرد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). آبستن کردن . حامله کردن . ◄ آبستن گردانیدن باد درخت و ابر را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ فتنه انگیختن و موجب فتنه شدن . (از اقرب الموارد).