القاص لایحب القاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
القاص لایحب القاص . [ اَ قاص ْ ص ُ ی ُ ح ِب ْ بُل ْ قاص ص ] (ع جمله ٔ اسمیه ) (مثل ) یعنی داستان سرایان و هنگامه گیران یکدیگر را بدوست نگیرند. نظیر همکارهمکار را نتواند دید. رجوع به قاص شود : سنبله کرد سنبلم را خاص زانکه القاص لایحب القاص . نظامی . گر عطارد نکوهدم شاید گرچه القاص لایحب القاص . گر کند منشی فلک جوری جز به ابن یمین نباشد خاص شاید آری که در زبانها هست ذکر القاص لایحب القاص . ابن یمین . از رقیبت دلم نیافت خلاص زانکه القاص لایحب القاص . (منسوب به حافظ از امثال و حکم تألیف مؤلف لغت نامه ).