الهف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الهف . [ اَ هََ ] (ع ن تف ) دریغخوارتر. غم و حسرت خورنده تر. ♦ امثال : الهف من ابن السوء ؛ دریغخوارتر از پسر شرور، زیرا وی از پدر و مادر خود در حال حیات آنان اطاعت نمیکند و آنگاه که مردند غم میخورد. (از مجمع الامثال میدانی ). الهف من ابی غبشان ؛ غمخوارتر از ابوغبشان، بجای الهف، احمق نیز آمده . رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل احمق و الهف شود. الهف من قالب الصخرة ؛ غمخوارتر از «قالب الصخرة» (نام کسی )، بجای الهف اطمع نیز آمده است . رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل اطمع و الهف شود. الهف من قضیب ؛ غمخوارتر از قضیب (نام کسی ). رجوع به مجمع الامثال شود. الهف من مغرق الدر ؛ غمخورنده تر از مغرق الدر. مردی از تمیم در خواب چنان دید که در دریا یک عدل مروارید یافته و آنرا غرق کرده است . از خواب بیدار شد و از غم بسیار مرد. (از مجمع الامثال میدانی ).