واژه جو

الکتریکی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

الکتریکی . [ اِ ل ِ ] (ص نسبی ) برقی . الکتریسیته ای . منسوب به الکتریک که در تداول فارسی زبانان بمعنی برق و الکتریسیته استعمال میشود. رجوع به الکتریک و الکتریسیته شود : ماشینهای کوچک الکتریکی درهم و برهم ریخته بود. (سایه روشن صادق هدایت ص ١٨).

معنی الکتریکی | واژه جو