واژه جو

امتحاش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

امتحاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سوخته شدن . (مصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). احتراق . (المنجد). سوخته شدن نان و غیر آن . ◄ ملتهب شدن از غضب . (از متن اللغة). ◄ رفتن ماه . (از متن اللغة) (از المنجد) (از ذیل اقرب الموارد). غروب ماه .

معنی امتحاش | واژه جو