امتیاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتیاز. [ اِ ] (ع مص، اِمص ) جدا شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (مؤید الفضلاء)(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جدا شدن از یکدیگر. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (فرهنگ فارسی معین ). جدایی و انفصال و تفریق . (ناظم الاطباء) : در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز در آفتاب سایه ٔ شاه و گدا یکی است . صائب . ◄ برتری داشتن . مزیت داشتن . (فرهنگ فارسی معین ). رجحان . مزیت . فضیلت : امتیاز من بر او در این بود که ... (فرهنگ فارسی معین ).برتری و فضیلت . ◄ تمیز و تشخیص . ◄ تفاوت . ◄ تدبیر و فراست و هوشیاری . ◄ دوراندیشی و عاقبت بینی . (ناظم الاطباء). ◄ اجازه ای که دولت برای ایجاد کارخانه، استخراج معدن، انتشار روزنامه و غیره به کسی دهد. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ در اصطلاح ورزش، نمره هایی است که بفعالیت های مثبت و منفی قهرمانان داده می شود. در رشته های ورزش تعداد امتیاز محدود نیست ولی در ژیمناستیک و شیرجه تعداد آن از ١٠ تجاوز نمی کند.(از فرهنگ فارسی معین ).