امدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امدر. [ اَ دَ ] (ع ص ) آنکه پهلویش دمیده باشد. (تاج المصادر بیهقی ). مرد تهیگاه برآمده . ◄ ریخ زننده در جامه . ◄ بسیار پلیدی اندازنده ٔ عاجز که حبس آن نتواند. ◄ مرد بی ختنه . ◄ تیره رنگ . ◄ مردی که پهلوی خود را بخاک آلاید. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ کفتار تیره رنگ یا کفتار کلان شکم یا کفتاری که بر اندامش خجکها از سرگین خود دارد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ♦ امثال : ما الضبعان الامدر من انسان با غدر ؛ بعضی از مردم شرورترند از کفتار. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).