املاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
املاک . [ اِ ] (ع مص ) مُلک گردانیدن چیزی کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مالک چیزی گردانیدن . (غیاث اللغات ). ◄ پادشاه کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پادشاه کردن . (تاج المصادربیهقی ). ◄ خمیر سخت و نیکو کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیکو سرشتن آرد. (تاج المصادر بیهقی ) . ◄ قادر گردیدن بچه بر پیروی مادر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . ◄ زن دادن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند املکته ایاها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ زن خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند اُمْلِک، بطور مجهول . ◄ طلاق دادن، گویند اُملکت المراءة امرها، بطور مجهول ؛ طلاق داده شد آن زن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تزویج و عقد و نکاح . (از ناظم الاطباء). عقد و نکاح . (آنندراج ). گویند شهدنا املاکه ؛ حاضر آمدیم در عقد و نکاح او. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و همچنین گویند کنا فی املاکه و جئنا من املاکه ؛ ای نکاحه و تزوجه . (از ناظم الاطباء).
املاک . [ ] (اِخ ) دهی است از بلوک جره ٔ فارس در دوفرسنگی شمال اشفایقان . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
املاک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَلْک و مَلِک . (از اقرب الموارد). پادشاهان . (آنندراج ). ◄ ج ِ مَلَک . (از اقرب الموارد). فرشتگان . (آنندراج ) : چون تو قوت داده ای املاک را که بدرّانند این افلاک را. مولوی (مثنوی ). خاک آدم چونکه شد چالاک حق پیش خاکش سر نهد املاک حق . مولوی (مثنوی ). ◄ ج ِ مُلْک . (از اقرب الموارد). ملکها و دولتها. ◄ ثروتها و مالها و اموال و اراضی متفرقه . (ناظم الاطباء) : آنکه فقیه است از املاک او پاکتر آنست که از رشوت است . ناصرخسرو. بندیش که شد ملک سلیمان و سلیمان چونانکه سکندر شد با ملک سکندر امروز چه فرقست ازین ملک بدان ملک این مرده و آن مرده و املاک مبتّر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ١٧٢). املاک هلاک شد و ضیاع بضیاع رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). املاک بفروخت و از عهده ٔ بقایا که بر او متوجه بود بیرون آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سلطان ضیاع و املاک ایشان بنواحی غرش از ایشان بخرید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حاکم از گفتن او برنجید و برنجانید تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت . (گلستان ). خداوند اسباب و املاک و سیم . (بوستان ). گر زآنکه ببخشایی فضلست بر اصحابت ور زآنکه بسوزانی حکمست بر املاکت . سعدی . ◄ ج ِ مُلْک، عالم شهادت و ناسوت : ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد آتشی از جگر جام در املاک انداز. حافظ. ♦ ابوالاملاک ؛ لقب علی بن عبدالعدبن عباس است . (از یادداشت مؤلف ). ♦ املاک مرسله ؛ در صورتی است که دو نفر بر یک چیز شهادت دهنداما سبب ملک را ذکر ننمایند، آن ملک اگر کنیز باشد وطی او جائز نیست و اگر خانه باشد باید شاهدان (دو شاهد) خسارت آنرا بعهده گیرند. (از تعریفات جرجانی ). ♦ مدینةالاملاک ؛ لقب شهر طُلَیْطُله . (از یادداشت مؤلف ).