امم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امم . [ اَ م َ ] (ع مص ) قرب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نزدیک شدن . ◄ (اِ) نزدیکی . (از المرجع). گویند اخذت ذلک من امم ؛ ای من قرب . (از اقرب الموارد). ◄ چیزی اندک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): گویند ماسألت الا امماً؛ ای شیئاً یسیراً. (از اقرب الموارد). ◄ امر بَیّن و آشکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قصد وسط. (از اقرب الموارد). قصد نه دور و نه نزدیک . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) . چیزی که نه نزدیک باشد و نه دور. (آنندراج ). ◄ (ص ) قریب . (ناظم الاطباء): و جیرة ما هم لو انّهم امم . زهیر. (از المرجع). ◄ مقابل . (ناظم الاطباء). ازاء، گویند داری امم دارک . (از المرجع).
امم . [ اُ م َ ] (ع اِ)ج ِ امّة. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گروهها.جماعتها : مرابیع کرم و ینابیع حکم و مصابیح ظلم و مجاریح امم بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). منکسرتر خود نباشم از عدم کز دهانش آمدستند این امم . مولوی (مثنوی ). جز آستانه ٔ فضلت که مقصد امم است کجاست در همه عالم وثوق اهل بها؟ سعدی . سر ملوک جهان پادشاه روی زمین خلیفه ٔ پدر و عم باتفاق امم . سعدی . ◄ پیروان پیغامبران : سلطان یمین دولت و پیرایه ٔ ملوک محمود امین ملت و آرایش امم . فرخی . شاه جهان بوسعید ابن یمین دول حافظ خلق خدا ناصر دین امم . منوچهری . کریم السّجایا جمیل الشّیَم نبی البرایا شفیعالامم . (بوستان ). ◄ حسان الوجوه طوال الامم ؛ نیکوروی و بلندقد. (ناظم الاطباء). و رجوع به امة و امت شود.