امنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امنا. [ اُ م َ ] (از ع، اِ) ج ِ امین . (از اقرب الموارد).مردمان امین و امانت دار. (ناظم الاطباء). زنهارداران . امینان . (فرهنگ فارسی معین ). امانت داران . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) : الحق امنای مال ایتام همچون تو حلال زاده بایند. سعدی . ◄ کسانی که بر آنان اعتماد کنند. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). معتمدان . استواران . (فرهنگ فارسی معین ). کسانی که بر آنان اعتماد کنند و از آنان ایمن باشند. بی بیم دارندگان . (از آنندراج ). ♦ هیئت امنا ؛ گروهی که در سازمانی چون دانشکده و جز آن نظارت داشته باشند. ◄ (اصطلاح تصوف ) ملامتیه را گویند. (از تعریفات جرجانی ) (از فرهنگ فارسی معین ). فرقه ٔ ملامتیه را که یکی از فرقه های صوفیه است گویند، و آنان کسانی هستند که آنچه را در باطن و نهان خود دارند در ظواهر آشکار نسازند. (از اصطلاحات الصوفیه ٔ کمال الدین ابوالغنائم ). ♦ امنای تذکره ؛ ج ِ امین تذکره . (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ امنای دولت ؛ کارگزاران دولت . (ناظم الاطباء). و رجوع به امین شود.