امهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امهار. [ اِ ] (ع مص ) کابین کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کاوین کردن . (تاج المصادر بیهقی ). کابین کردن زنی را. ◄ مهر زن را دادن . (از شرح قاموس ). ◄ نکاح دادن زنی را با غیری بمهری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خواستگاری کردن زن را از غیر بر مهری .(از شرح فارسی قاموس ). ◄ مهریه گردانیدن ناقه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ باکُرّه شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). بچه آوردن مادیان . (از اقرب الموارد).امهرت الفرس ؛ بچه آورد آن مادیان . (ناظم الاطباء).
امهار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مُهْر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کره های اسب . (از اقرب الموارد). رجوع به مُهْر شود. ◄ ج ِ مَهْر کابینها. (از فرهنگ تازی بپارسی فروزانفر) (فرهنگ فارسی معین ). گویا از جمعهای ساختگی فارسی زبانان است . ◄ ج ِ مُهْر. (معرب شده ). (یادداشت مؤلف ). غلط مشهور است ولی استعمال آن بسبب تداول عیبی ندارد. (بیست مقاله ٔ قزوینی ص ٧٢ - ٧٣، از فرهنگ فارسی معین ).
امهار. [ اَ ] (اِخ ) ذات امهار؛ موضعی است در بادیه . (از معجم البلدان ).