امواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امواه . [ اِم ْ ] (ع مص ) بآب رسیدن چاه کن . (منتهی الارب ). اماهة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گویند اماه اماهةً و اموه امواهاً. (از ناظم الاطباء).
امواه . [ اَم ْ ] (ع اِ) ج ِ ماء. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آبها. رجوع به ماء و میاه و امواء شود.